تبلیغات
تک بلاگ - دلنوشته
سه شنبه 15 اسفند 1396  11:05 ق.ظ    ویرایش: - -

نمیدانم از کجای قصه این زندگی بگم دلم خیلی پره بیشتر از همیشه هرچقدر که روزگار میگذره وروز به روز به سن آدم اضافه میشه بیشتر درگیر میشه بچه که بودم همیشه دوست داشتم زودتر بزرگ بشم مثل تموم شما که میدونم همین احساس منو داشتین اما به چه قیمتی یه جوون از طبقه متوسط که همش به فکر اینه که آینده زندگیش چی میشه امروز کلاس انقلاب اسلامی داشتم نمیدانم چرا همش از انقلابی میگن که پوچه و هیچ سودی نداره همه تظاهر به خوب بودن میکنند مثل میوه ای که ظاهرش خوبه و داخلش پوسیده وقتی تو عمق مسئله که میری تازه میفهمی کسایی رو میبینی که پا رو سر مردم ما گذاشتند وبه اونجا رسیدن یادمه موقع انتخابات بود ومن دراین میان برای برطرف کردن نیازهای خودم داخل یکی از ستادهای انتخاباتی فعالیت میکردم تو حال و هوای انتخابات هر کدوم از کسایی که کاندید شده بودن مشغول به پخش پوسترهای تبلیغاتی خودشون بودن ،یکی برنامه میذاشت خواننده میاورد خواننده های مطرح و خلاصه هزینه های گزاف ... یکی دیگه شام میداد ... راحت براتون بگم یک یا دو میلیارد تومن خرج میکردن !!! برام سوال شد که چرا!?!??? چرا انقدر هزینه میکنن ?? آیا برای مردمه? خیلی شک داشتم تا اینکه روز انتخابات فرا رسید بعد دیدم که نماینده ها رأی مردم رو میخرن وای دنیا انگار رو سرم خراب شد متأسف برای او نماینده ها و مردم این شهر که ایندشونو به چی میفروشن 50هزارتومن ? وای برشما که این کارو کردید خیانت به کشور خودت به خودت به خانوادت به چه قیمتی50هزار تومن فهمیدم اون نماینده ها میان اول که پول خودشون رو در میارن وبعد حسابای خودشون و پر میکنن اما سوال اینه که به تو چی میرسه ? هان? من میگم تو تواین وضعی که داری همچنان دست وپا میزنی به هیچکس هیچ توصیه ای نمیکنم ولی من دیگه تا آخر عمرم رأی نمیدم قبل اینکه کاری رو انجام بدی فکر کن هنوز فرصت هست...

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

تک بلاگ

IN The Name Of Mother